تبلیغات
مذهبی - 70 پرسش و پاسخ زیبا از علامه طباطبایی (ره)
دوشنبه 29 تیر 1388

70 پرسش و پاسخ زیبا از علامه طباطبایی (ره)

   نوشته شده توسط: جواد ابوترابی    نوع مطلب :اعتقادی ،

70 پرسش و پاسخ زیبا از علامه طباطبایی (ره)

ایمان چیست ؟

س 553- ایمان چیست ؟
ج - ایمان عبارت است از اعتقاد به توجید و لوازم توحید، یعنى نبوت و معاد و امامت .

س 554- آیا با اقرار به شهادتین ، ایمان ثابت مى شود؟
ج - با اقرار به شهادتین ، اسلام ثابت مى شود، و با شهادت به امامت ایمان ثابت مى گردد. ایمان در قلب است و احتیاج به لفظ ندارد، و لفظ براى تثبیت آن است . خداوند متعال مى فرماید: یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت (ابراهیم : 27)
خداوند، كسانى را كه ایمان آورده اند با سخن استوار، ثابت مى گرداند.

آیا عزلت موجب معرفت مى شود؟

س 555- آیاعزلت موجب معرفت مى شود؟
ج - گوشه نشینى ملازم با معرفت نیست ، ولى كسى كه مى خواهد اهل معرفت شود، باید معاشرتش را مخصوصا با اهل غفلت و اهل دنیا كم كند، و فرش هر مجلسى نباشد، و كار شبانه روزى او در مجالس بیهوده صرف نشود، و از معاشرتهاى بى فایده و بى مغز تا مى تواند اجتناب نماید، و طورى نشود كه با همه و در هر مجلسى حاضر شود، همچنین براى كسى كه مى خواهد اهل معرفت شود لازم است كه در خوردن حتى حلال ، میانه رو باشد، و افراط نكند، و شكمو نباشد؛ بلكه تا گرسنه نشده سر سفره حاضر نشود، و تا اشتها دارد دست از خدا خوردن بردارد؛ و از لحاظ خواب و سخن گفتن نیز باید حد اعتدال را مراعات نماید.(203)
تلازم معرفت نفس با معرفت رب

س 556- در روایت آمده است :
من عرف نفسه ، فقد عرف ربه .(204) هر كس نفس خویش را بشناسد، حتما پروردگارش را مى شناسد.
از این روایت استفاده مى شود كه نخست معرفت نفس حاصل مى شود و بعد معرفت رب ، و یا ابتدا معرفت رب حاصل مى شود و بعد معرفت نفس ؟
ج - در روایت كلمه (قد) وجود ندارد.(205) و از این كلام تلازم معرفت نفس با معرفت رب استفاده مى شود، و اینكه از معرفت نفس ، معرفت رب حاصل مى گردد.

طاعت و بندگى خدا مایه آرامش

 

س 557- در روایت آمده است : لو لاتكثیر فى كلامكم ، و تمریج فى قلوبكم ، لراءیتم ما ارى ، و لسمعتم ما اسمع .
اگر گفتارتان بسیار، و دلهایتان آشفته نبود، قطعا آنچه را كه من مى بینم مى دیدید، و آنچه را كه مى شنوم مى شنیدید.
(تمریج و مرج ) در این روایت به چه معنى است ؟
ج - (مرج ) درهم خوردن حواس ، و آشفتگى و تشویش خاطر مى باشد كه آرام شدن آن به طاعت و بندگى خداست . براى نمونه از اول كه شروع به نماز خواندن مى كنیم ، دلمان سراغ كارهایمان مى رود و همه آنها را انجام مى دهیم تا اینكه سلام نماز را مى گوییم . مسلم است كه این گونه نماز خواندن بى حضور قلب (مرج ) را از دل بر نمى دارد.

اگر افراد بشر همگى عاقل بودند...

س 558- در روایتى وارد شده است :
اذا عقل اهل الدنیا، لخرجت (206) اگر اهل دنیا (همگى )، عاقل مى شدند، دنیا ویران مى گردید.
معناى این روایت چیست ؟
ج - شاید منظور این باشد كه اگر افراد بشر همگى عاقل مى بودند، هیچ كس سنگ روى سنگ نمى گذاشت ، و این جاهلان هستند كه بسیارى از كارهاى اجتماعى را به دست گرفته اند. در روایت دیگرى نیز آمده است كه : لایزال الناس بخیر اذا ما تفاوتوا؛ فاذا استووا، هلكوا(207) تا زمانى كه مردم با یكدیگر اختلاف و تفاوت دارند، در خیر و خوبى هستند، و آن گاه كه یكسان و مساوى شوند، به هلاكت گرفتار مى شوند.

بندگى و عبودیت حضرت حق و استدلال هاى عقلى

س 559- آیا بندگى و عبودیت حضرت حق به استدلال هاى عقلى نیاز دارد؟
ج - بله ، به عنوان مقدمه لازم است كه انسان با استدلالهاى عقلى و از روى حجت به توحید، نبوت وامامت اعتقاد پیدا كند، آنگاه به بندگى ، عبودیت حضرت حق بپردازد.

س 560- آیا براى اثبات مسائل اعتقادى ، غور كردن در مسائل فلسفى لازم است ؟
ج - ملاك تحصیل یقین است ، چه از راه استدلال باشد، یا از راه مرموز دیگر.

س 561- آیا براى اثبات مسائل اعتقادى ، ظواهر دینى كافى نیست ؟
ج - ظواهر دینى از قبیل تكالیفند كه انسان باید آنها را بداند.

س 562- بااینكه ظواهر دین در دسترس همگان است ، چرا افراد در یقین و معرفت مختلفند، و همه مانند سلمان و ابوذر رضوان الله تعالى علیهما نیستند؟
ج - خداوند متعال مى فرماید: و تلك الامثال نضربها للناس ، و ما یعقلها الا العالمون . (عنكبوت : 43)
و ما این مثال ها را براى مردم مى زنیم ، ولى جز دانایان آن ها را درك نمى كنند.

س 563- چرا ما محرومیم ؟
ج - این یك نحوه سوء حظ از ناحیه ماست .

معناى چند فقره از دعاى عرفه سیدالشهداء علیه السلام

س 564- معناى این جمله از دعاى عرفه سیدالشهداء علیه السّلام كه مى فرماید: الهى ، ترددى فى الاثار یوجب بعد المزار(208)؛ (معبودا، توجهم به آثار (و موجودات ) موجب دورى دیدار و لقاى تو مى گردد.)
ج - همه ما در بعد مزار گرفتاریم . و علت آن همان لم تجعل له من حبك نصیبا(209) (از محبت خود بهره اى براى او قرار ندادى ) است ، و راه وصول را هم خود بیان فرموده كه :
فاجمعنى علیك بخدمه توصلنى الیك (210) (پس با بندگى و خدمتى كه مرا به تو برساند، تصمیم را بر خود متمركز گردان )، كه همان بجا آوردن واجبات و نوافل و ترك محرمات ، و عبودیت و بندگى خالص است كه مى فرماید:
اقمنى بصدق العبودیه بین یدیك .(211) مرا با بندگى راستین در پیشگاه خود بر پا دار.

معناى من اطاعنى ، اطعته

س 565- مقصود از این حدیث قدسى چیست كه خداوند سبحان مى فرماید:
(من اطاعنى ، اطعته .)
هر كس از من اطاعت كند، من از او اطاعت مى كنم .
ج - جمله (اطعته ) كنایه از (اطعت له كل شى ء) یعنى همه موجودات رامنقاد و مطیع او قرار مى دهم . چنانكه در حدیث قدسى دیگر مى فرماید: یابن آدم ، انا غنى لاافتقر، اطعنى فیما امرتك ، اجعلك غنیا لاتفتقر؛ یا ابن آدم انا حى لا اموت ، اطعنى فیماامرتك اجعلك حیا لاتموت ؛ یابن آدم انا اقول للشى ء، كن فیكون اطعنى فیما امرتك اجعلك تقول للشى ء كن فیكون .(212) اى پسر آدم من بى نیازى هستم كه هرگز نادار نمى گردم ، از دستوراتم اطاعت كن تا تو را نیز چنان بى نیاز گردانم كه هرگز نادار نشوى . اى پسر آدم . من زنده فناناپذیر هستم . از دستوراتم اطاعت كن تا تو را نیز زنده فناناپذیر گردانم . اى فرزند آدم ، من به هر چیز بگویم : موجود شو، بى درنگ به وجود مى آید، از دستوراتم اطاعت كن تا تو را نیز چنان گردانم كه به هر چیز بگویى موجود شو، بلافاصله ایجاد شود.
یعنى : انا حى لااموت بالذات و تكون انت حیا لاتموت بالله . (من زنده فناناپذیر بالذات هستم ، و تو نیز زنده فناناپذیر به خدا مى گردى .)

معناى اجعلك حیا لاتموت

س 566- در حدیث قدسى آمده است : یا ابن آدم ، انا حى لااموت ، اطعنى فیما امرتك ، اجعلك حیا لاتموت .(213) اى فرزند آدم ، من زنده اى هستم كه مرگ به من راه ندارد، از دستوراتم اطاعت كن تا تو را نیز زنده اى بگردانم كه مرگ به تو راه نداشته باشد.
مقصود از جمله اجعلك حیا لاتموت چیست ؟
ج - یعنى تو را از اهل عذاب قرار نمى دهم ، زیرا كسى كه اهل طاعت باشد، در سعادت و حیات است ، و كسى كه در معصیت باشد در شقاوت و هلاكت ، و مرده است ، خداوند متعال مى فرماید: من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤ من ، فلنحیینه حیوه طیبه (نحل : 97)
هر كس از مرد و زن به شرط اینكه مؤ من باشد، عمل صالح انجام دهد، او رابه زندگانى خوشگوار زنده مى گردانیم .
همچنین مى فرماید: یا ایها الذین آمنوا استجیبوا الله و للرسول اذا دعاكم لما یحییكم (انفاق : 24)
اى كسانى كه ایمان آورده اید، هرگاه خدا و رسول ، شما را به آنچه كه مایه حیات شماست فرا مى خوانند، اجابت كنید.
و نیز مى فرماید: كل شى ء هالك الاوجهه (قصص : 88)
هر چیز جز وجه اونابود و فانى است .
كسانى كه اهل طاعت و كمالند، مظهر اسماى حسناى حق و باقى هستند.

چرا عمل نمى كنیم ؟

س 567- چرا ما با اینكه حرف زیاد شنیده ایم ، عمل نمى كنیم ؟
ج - بله بل الانسان على نفسه بصیره و لو القى معاذیره (قیامت : 14 و 15): (بلكه انسان خود بر نفس خویشتن بیناست ، هر چند دست به عذر تراشى بزند.) ما خود عملى نداریم ، ولى امید ما اوست ، وقتى كه به نفس خود نظر مى كنیم ، جز ظلمت و ظلمتكده چیزى نیست ، ولى طرف ما خداست كه همه عطوفت و رحمت است .

معناى ان صلوتى و نسكى ...

س 568- معناى این آیه شریفه چیست كه خداوند متعال مى فرماید: ان صلوتى و نسكى و محیاى و مماتى ، لله رب العالمین لاشریك له ، و بذلك امرت . و انا اول المسلمین . (انعام : 162)
براستى كه نماز و عبادات و زندگانى و مردنم همگى از آن خداوند، پروردگار عالمیان است ، شریكى براى او نیست ، و مرا به این دستور داده اند، و اول مسلمان (عالم ) هستم .
ج - یعنى نماز و سایر عبادات و مردن و حیاتم را خداوند متعال مالك است . و همه از آن اوست هر چند اعمال را بنده انجام مى دهد ولى مالك همه آنها خداست ، زیرا: و الله خلقكم و ما تعلمون (صافات : 96)
و خدا شما و اعمالتان را آفریده است .
و جمله (لا شریك له ) نیز همان معنى را مى رساند كه مالكى جز او وجود ندارد و جمله (و بذلك امرت ) یعنى به توحید و اعتقاد به عدم شریك براى او امر شده ام . و معناى و انا اول المسلمین آن است كه یعنى در برابر همین معناى توحیدى تسلیم هستم و اول مسلمین عالم یا این امت مى باشم .

معناى انزلنى من نفسك كهمك ...

س 569- معناى سخن ذیل كه از مواعظ خداوند سبحان به حضرت عیسى علیه السّلام است چیست كه مى فرماید: انزلنى من نفسك كهمك ، واجعل ذكرى لمعادك (214) مرا چون هم و غم خود قرین خود قرار ده ، و یادم را (وسیله اى ) براى معادت قرار ده .
ج - گویا حق تعالى مى فرماید: مرا همچون هم و غم خود قرین و همراه خود قرار ده ، و با توجه و یاد من ، به من رجوع كلى نما و از خود بیرون شو، و به اصطلاح در من فانى شو، زیرا مراد از معاد همان كشف غطاء و رجوع به حق است .

معناى ابك على نفسك ...

س 570- معناى این حدیث قدسى كه باز از مواعظ خداوند سبحان به حضرت عیسى علیه السّلام است چیست كه مى فرماید: ابك على نفسك و انقلها الى مواقیت الصلوه (215) بر نفس خود گریه كن ، و آن را به اوقات نماز منتقل ساز.
ج - یعنى در خلوتها بر خود گریه كن و گریه ات را به حال نماز نیز منتقل گردان .

معناى من قال لا اله الا الله ، فلن یلج ملكوت السماء...

س 571- معناى این روایت چیست كه مى فرماید: من قال لا اله الله ، فلن یلج ملكوت السماء حتى یتم بعمل صالح . (216) هر كس لااله الا الله بگوید، به ملكوت آسمان راه نمى یابد تا اینكه گفتارش را با عمل صالح كامل كند.
ج - یعنى اقرار به شهادتین و شهادت به وحدانیت تنها بالا نمیرود مگر با عمل صالح ، خداوند مى فرماید: الیه یصعد الكلم الطیب ، و العمل الصالح یرفعه (فاطر: 10)
فقط كلمه (و اعتقاد) پاكیزه (توحید) به سوى او بالا میرود، و عمل صالح آن را بالا مى برد. یعنى عمل صالح است كه كلمه طیب و مراتب و درجات توحید بنده را بالا مى برد.

معناى احق من اطعته ، من لایعصیك

س 572- معناى این كلام كه از امیر مومنان علیه السّلام نقل شده است چیست كه مى فرماید: احق من اطعته ، من لایعصیك
سزاوارترین شخص براى اطاعت كسى است كه تو را به نافرمانى وادار نكند.
ج - یعنى آن كس سزاوار راهنمایى است و از مربى و مرشدى باید پیروى كرد كه بر خلاف فرمان حق تعالى دستور ندهد.

معناى الهجران عقوبه العشق

س 573- معناى این كلام منقول از حضرت على علیه السّلام كه مى فرماید:
الهجران عقوبه العشق .(217) (هجران ، عقوبت عشق است ) چیست ؟
ج - اگر كلامى هم باشد خوب است على علیه السّلام بفرماید. مالفظ (عشق ) در روایات بسیار كم داریم شاید از پنج شش مورد تجاور نكند، ولى لفظ (حب ) زیاد است ، و معناى این فرمایش حضرت آن است كه معشوق و حق تعالى ، سالك عاشق را به هجران و دورى مبتلا مى كند، و این عقوبتى است از او نسبت به عاشق .

معناى من ملك هواه ، ملك النهى

س 574- معناى این كلام منقول از امیرالمؤ منین علیه السّلام چیست كه مى فرماید:
من ملك هواه ، ملك النهى .(218) هر كسى مالك هوا و هوس خویشتن گردد، عاقل و خردمند است .
ج - كمال ممدوح ، كمالى است كه صاحبش آن را از خدا، و ملك آن را خدا بداند، و در برابرش شكر نماید، چنانكه خداوند سبحان درباره حضرت داوود و سلیمان علیهماالسلام مى فرماید: و لقد آتینا داود و سلیمان علما و قالا: الحمدالله الذى فضلنا على كثیر من عباده المؤ منین .(نمل : 15)
و قطعا به حضرت داوود و سلیمان علیهماالسلام دانش عنایت كردیم و آن دو گفتند: ستایش خدا را كه ما را بر بسیارى از بندگان مؤ منش برترى بخشید.
نه اینكه همه را از خود بداند، و بر دیگران فخر نماید و انانیت داشته باشد، چنانكه خداوند متعال درباره قارون مى فرماید: و آتیناه من الكنوز ماان مفاتحه لتنوء بالعصبه اولى القوه . (قصص : 76)
و از گنجینه ها آن قدر به او داده بودیم كه حمل كلیدهاى آنها بر گروه نیرومندى سنگین مى آمد.
ولى وى مى گفت : انما اوتیته على علم عندى . (قصص :78)
من اینها را در نتیجه دانش خود یافته ام .

منظور از حال چیست ؟

س 575- منظور از (حال ) كه اهل حال و معرفت مى گویند، چیست ؟
ج - همان كه شما و امثال شما دارید. حال ، كشش عشق (219) است ، در دعاى كمیل آمده است : (و اجعل ...قلبى بحبك متیما)(220) و با محبت خود، دلم را واله و شیداى خود دیگران .

گوناگون منطقى فلسفى

نه ساكن و نه متحرك !

س 576- آیا ممكن است چیزى نه ساكن باشد نه متحرك ؟
ج - اگر عالم را روى هم یك چیز فرض كنیم ، نه متحرك است و نه ساكن . و به عبارت علمى : نسبت حركت و سكون نسبت عدم و ملكه است ، (سكون ) عدم حركت در موضوع قابل است ، و (حركت ) احتیاج به انتقال از یك صقع به صقعى (221) دیگر دارد. و مفروض این است كه تمام اصقاع جزو عالم حساب شده و صقعى نیست كه بیرون باشد، پس ‍ حركتى نیست و در نتیجه سكونى هم نیست .

فلاسفه یونان

س 577- آیا فلاسفه یونان (مانند افلاطون و ارسطو) پیغمبر بوده اند؟
ج - از سید بن طاووس قدس سره نقل كرده اند كه اینها از انبیاء علیهم السلام بوده اند، ولى اینكه موحد بوده اند و دعوتى (هر چند محدود) داشته اند، جاى تردید نیست .

استدلال فلسفى در قرآن
س 578- آیا در قرآن ، استدلال فلسفى وجود دارد؟
ج - سوره انعام كه تقریبا یك جزء قرآن است ، از اول تا آخر آن استدلال و همه اش استدلال فلسفى است . چنانكه در بیانات ائمه علیهم السلام نیز استدلال فلسفى وجود دارد.

آیا معلومات انسان قابل تغییر و تكامل و تطور است ؟

س 579- آیا معلومات انسان قابل تغییر و تكامل و تطور است ؟
ج - معلومات همه غیر ثابته هستند، و ما معلوم ثابت و پا بر جا نداریم .

درباره آموزش فلسفه

س 580- از كتابهاى فلسفه چه كتابهایى باید خوانده شود؟
ج - منظومه مرحوم سبزوارى ، اشارات ، اسفار و شفاء.

س 581- آیا تمام نه جلد اسفار باید خوانده شود؟
ج - خیر، بلكه به اندازه اى كه بتوانید از خوانده ها، نخوانده ها را بفهمید. و بهتر است سه جلد اول كه در امور عامه است خوانده شود.

س 582- بحث معاد اسفار چطور، آیا آن را نیز بخوانیم ؟(222) ج - عقیده بنده این است كه آن را نخوانید، لصعوبته و الشبهات الوارده فیه (به خاطر دشوارى آن و شبهاتى كه بر آن وارد است .)

س 583- اگر به جاى خواندن منظومه ، (بدایه الحكمه ) نوشته حضرتعالى ، و به جاى اسفار، كتاب (نهایه الحكمه ) خوانده شود، چطور است .
ج - خوب است .

گفتار سوفسطاییان و پاسخ ما

س 584- سوفسطایى چه مى گویدو جواب او چیست ؟
ج - او منكر واقعیت خارج از ظرف ذهن است ، و تمام ادراكات و مفاهیم ذهنى را اندیشه خالى مى داند.
در جواب مى گوییم : فرض كردن اینكه در عالم هیچ نیست ، خود اثبات واقع است ، یعنى واقع این است كه هیچ نیست و این فرض ‍ همان اثبات واقع لایتغیر، و همان واجب است ؛ پس هر چه اثباتا یا نفیا فرض كنیم ، در حقیقت همان اثبات واقع است .

س 585- سوفسطاییان مى گویند: در خارج از خیال و ذهن چیزى نیست ، و همه چیز معدوم است ، و حقیقت عدم ، عدم است ، و واقعیت عدم چیزى جز عدم نیست ، چگونه با این فرض اثبات واقعیت مى شود؟
ج - فرض كردن این كه همه موجودات در خارج معدوم است ، و اینكه واقعیت عدم ، هیچ نیست ، خود واقعیتى است كه به آن اقرار و اعتراف مى كنند.

س 586- ما در پاسخ آنان چه مى گوییم ؟
ج - ما در مقابل آنان مى گوییم غیر از خیال و اندیشه ، واقعیتهاى مشت پر كنى داریم ، نظیر زید، عمرو، دریا و صحرا كه این واقعیتها تغییر پیدا مى كنند و معدوم و هیچ مى گردند؛ بنابراین امكان ندارد كه خود اینها واقعیت داشته باشند، بلكه یك واقعیت است كه اینها به او واقعیت دار مى شوند، و آن واجب الوجود است كه امرى است ثابت و لایتغیر، زیرا اگر بگوییم او هم تغییر پیدا مى كند، ما نیز سوفسطى مى شویم .

نظریه مخصوص هر كدام از سوفسطاییان

س 587- سوفسطائیان چند دسته هستند و نظریه و عقیده مخصوص هر كدام چیست ؟
ج - آنها به سه گروه تقسیم مى شوند:
دسته اى از آنها مى گویند: (ما و اندیشه ما) یعنى ما به واقعیت خارج از خودمان و فكرمان علم نداریم ؛ با اینكه (ما و اندیشه ما) كثرت را مى رساند.
برخى فراتر از این گام نهاده و مدعى هستند كه بجز ما و فكر خود در خارج چیزى نیست و همه چیز را منكر شده اند و مى گویند جز (من و فكر من ) چیزى نداریم .
دسته سوم سوفسطایى حاد هستند كه در یونان مى زیستند، و از گروه دوم نیز بالاتر گام نهاده و خطرناكترند، اینان منكر مطلق واقعیت ، حتى منكر خود و اندیشه خود شده و در آن شك و تردید مى كنند، بلكه در شك خود هم شك مى كنند.
در حقیقت ، سوفسطى كسى است كه علم یعنى ادراك مطابق با واقع را منكر است .

اى برادر، تو همان اندیشه اى

س 588- آیا بیت زیر، مقصود سوفسطایى را بیان مى كند:

اى برادر، تو همان اندیشه اى   
 مابقى تو استخوان و ریشه اى
 

ج - خیر، بلكه معناى این بیت آن است كه نفس انسانى كه صورت بدن است ، علم و مجرد است ، و مابقى استخوان و پوست و گوشت است كه همگى از بین مى روند و تنها نفس باقى مى ماند. گویا این شعر از مولوى است .(223)
شدت وحدت ، اقتضاى وحدت مى كند!!!

س 589- شدت وحدت ، اقتضاى وحد مى كند یعنى چه ؟
ج - این عبارت غلط است .

پاسخ اشكال ابوالخیر به شكل اول از اشكال اربعه منطق

س 590- آیا اشكال (ابوالخیر) به شكل اول از اشكال اربعه منطق كه مى گوید: (در این شكل نتیجه در خود مقدمات است ، مانند: الانسان حیوان ، و كل حیوان ماش ، فالانسان ماش زیرا با وجود علم به كلیت كبرى ، و اندراج صغرى در آن ، و علم به صغرى ، محتاج به نتیجه گیرى نیستیم ، چرا كه براى ما مجهول نیست و شكى در آن نداریم .) درست است ؟
ج - خیر، زیرا نتیجه نه صغرى است و نه كبرى ، بلكه قضیه ثالثى است كه از یقین به صغرى و یقین به كلیت كبرى تولید و حاصل مى شود.

فعلیت بلاقوه

س 591- فعلیت بلاقوه چیست ؟
ج - یعنى تجرد و كمال اتم .

الوجود بلا عدم

س 592- مقصود از (الوجود بلا عدم ) چیست ؟
ج - یعنى بقاى لایتناهى كه از تغیر و حركت مى افتد.

حافظ وحدت در حركت

س 593- در هر حركتى حافظ حركت چیست ؟
ج - در حركت جوهرى ، متحرك و موضوع ، هیولى است ، این بود كه آن شد

درباره هیولى

س 594- آیا در حالت تجرد، هیولى موجود است ؟
ج - خیر موجود نیست ، و حركت همان تبدل صورت هاست ، در موجودى كه قوه هاى متناهى یا غیر متناهى وجود دارد، و هر فعلیت جانشین فعلیت دیگر مى شود تا این كه به فعلیتى برسد كه در او قوه نیست و وجودى بلا عدم و بقائى بلازوال دارا شود.

س 595- چگونه چیزى كه فى حد ذاته قوه است ، فعلیت مى شود؟
ج - فى حد ذاته قوه است ، یعنى مى پذیرد، و وقتى كه پذیرفت فعلیت مى شود.

حركت جوهرى

س 596- آیا بدون قول به تشكیك در وجود، حركت جوهرى امكان پذیر است ؟
ج - قول به تشكیك ملاك حركت جوهرى نیست ، بلكه براهینى براى اثبات آن اقامه كرده اند كه مرحوم آخوند(224) ذكر فرموده است . مساءله تشكیك مطرح نیست ؛ گر چه بدون حركت ، تشكیكى حاصل نمى شود.

وجود علمى اشیاء

س 597- آیا حقیقت همه اشیا وجود علمى آنهاست ؟
ج - چنین مطلبى كجا ذكر شده است ؟

س 598- در این شعر مولوى كه مى گوید:

اى برادر، تو همان اندیشه اى   
 ما بقى تو استخوان و ریشه اى
 

ج - این سخن در علم حضورى تا حدى درست است كه بگوییم : علم به هر شیى ء حقیقت آن شیى ء است ، و امام علم حصولى به اشیا عبارت است از حقیقت صورت هاى ذهنى و ماهیت آنها كه آثار وجود عینى و خارجى را ندارند.(225)
چگونگى علم حضرت حق به موجودات

س 599- آیا اعیان در مرتبه علم حق ، وجوداتشان اجمالى ، و ماهیاتشان تفصیلى است ؟
ج - از راه بسیط الحقیقه ، كمالات وجودات در واجب به نحو اعلى و اتم و بدون تمیز و بى آنكه موجب كثرت گردد، موجود است ، بنابراین واجب در مقام ذات هم علم اجمالى به كمالات موجودات دارد و هم علم تفصیلى ، زیرا مقام تفصیلى غیر این نیست كه شى ء تماما نزد عالم حاضر باشد.
این در وجود، و اما در ماهیت از این راه مى توان اثبات كرد كه علم به علت مستلزم علم به معلول است ، و علم به علت ماهیات مستلزم علم به نفس ماهیت است ، زیرا ماهیات معلول عقولند، و علل عالیه آنچه دارند و نیز خودشان معلول و معلوم واجب تعالى هستند. و هذا علم فى مرتبه الفعل ، لافى مرتبه بالذات (و این علم در مرتبه فعل است ، نه در مرتبه ذات ).

س 600- آیا مى توان گفت : علم به علت مستلزم علم به معلول است ، بنابراین علم واجب به عقول و علل عالیه كه خود علل ماهیاتند، مستلزم علم به ماهیات است ؟
ج - علم به ماهیات با علم حصولى تناسب دارد. صورتى كه (لایترتب علیها الاثر)، (كه اثرى بر آن مترتب نمى گردد) كه در مورد واجب فرض نمى شود، مگر این كه آن را به علم حضورى برگردانیم . مشائین مى گویند: خداوند علم عنایى به اشیا دارد، و صورت علمى به شیى ء علت صورت عینى شیى ء است .

قضیه موجبه سالبة المحمول

س 601- آیا حضرت عالى قضیه موجبه سالبة المحمول را قبول دارید؟
ج - موجبه سالبة المحمول را ما نفهمیدیم ، چگونه مى شود با اینكه در مرحله محمول نسبتى باشد كه حكم است ، دوباره محمول با موضوع حكم ایجابى یا سلبى داشته باشد. و اساسا درست نیست كه یك قضیه داراى دو سلب ، با یك سلب و یك ایجاب باشد.

گوناگون

علم الحدیث

س 602- علم الحدیث چیست ؟
ج - همان فقه الحدیث است ، از حیث دلالت متن و سند.

س 603- آیا مى شود بدون استاد آن را به دست آورد؟
ج - عجالتا بى استاد مشغول شوید.

س 604- چگونه ؟
ج - اگر مطالعه كنید و اشباه و نظایر روایات را ببینید، خواهید دید كه معلومات تازه اى به دست مى آید.

لزوم اظهار علم هنگام آشكار شدن بدعت ها

س 605- درباه این روایت كه مى فرماید: (اذا ظهرت البدع )، (هرگاه بدعت ها آشكار شد) و از عالم سوال شد و او راهنمایى نكرد. (فعلیه لعنه الله )(226)؟: (لعنت خدا بر او باد!) چه مى فرماید؟
ج - سؤ ال كردن از عالم لازم نیست ، بلكه اگر بدعت ظاهر شود و او عملش را اظهار نكرد، مشمول لعنت خداوند سبحان خواهد بود.

معناى من حفظ على امتّى ...

س 606- معناى این روایت چیست كه مى فرماید: من حفظ على امتى اربعین حدیثا، بعثه الله یوم القیامه فقیها(227) هر كس چهل حدیث را به سود امت من حفظ كند، خداوند او را در روز قیامت ، فقیه محشور مى گرداند.
ج - معناى ظاهرى و تحت اللفظى آن مراد است .

س 607- اگر حفظ كننده عالم و یا عامل نباشد و فقط مانند ضبط صوت حفظ كند، چه فضیلتى دارد؟!
ج - فضیلت حفظ كردن همان است كه در ذیل روایت ذكر شده است .

س 608- اگر حفظ كننده بى دین باشد، چه صورت دارد؟
ج - این عمل و فضیلت ، مربوط به مسلمانان است .

س 609- آیا ثوابها و فضیلتهایى كه در این گونه احادیث ذكر شده ، مشروط به داشتن تقوى است ؟
ج - خیر، انجام دادن این گونه اعمال (براى نمونه حفظ كردن چهل حدیث براى امت و به نفع آنان ) خود یك نوع تقوى و از مراتب آن است .

عدم حجیت خبر واحد در غیر احكام شرعى

س 610- آیا خبر واحد و روایاتى كه در حد تواتر نیست ، در اعتقادیات حجت است ؟
ج - حجیت خبر واحد مخصوص به احكام و براى اثبات حكم شرعى است . و در غیر احكام مانند امور اعتقادى حجیت ندارد هر چند صحیح السند باشد، بلكه باید با محفوف به قرائن قطعیه ، و یا متواتر باشد.

درباره مجسمه

س 611- آیا مجسمه كافرند؟
ج - كسى كه شهادتین را به زبان جارى كند و منكر ضرورى دین به عقیده خودش نباشد، مسلمان است و كافر نیست .

س 612- آیا از فرقه هاى اهل تسنن كنونى نیز مجسمه هستند؟
ج - حنابله غالبا مجسمه هستند، و ابن تیمیه مؤ سس وهابیت از مجسمه است . روزى وى بر بالاى منبر نشسته بود، از او پرسیدند كه در روایات آمده است : (خداوند متعال شبهاى جمعه به آسمان دنیا نازل میشود) این مطلب نزد شما چگونه است ؟ او در مقام جواب ، از پله هاى منبر یكى پس از دیگرى پایین آمد و گفت : (هكذا): (به این صورت خداوند به آسمان دنیا نازل مى گردد.)

تاریخ بناى كعبه معظمه

س 613- در جلسات قبل فرمودید: اصل بناى كعبه معظمه به دست حضرت ابراهیم علیه السّلام بود؟
ج - بله ، به كمك حضرت اسماعیل علیه السلام . خداوند متعال مى فرماید: اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسماعیل . (بقره : 127)
و هنگامى كه حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل علیهماالسلام پایه هاى خانه كعبه را بالا مى بردند.

س 614- از بعضى از روایات استفاده مى شود كه محل كعبه معظمه زیارتگاه بود، چنانكه در روایتى آمده است :
بیت یزار قبل آدم بالفى عام .(228) خانه اى كه پیش از دو هزار سال قبل از خلقت حضرت آدم علیه السلام ، زیارت مى شده است .
چه كسانى آن را زیارت مى كرده اند؟
ج - شاید طیفه جن بوده اند كه پیش از حضرت آدم علیه السّلام خلق شده بودند و آنجا را زیارت مى كردند، ولى قطعا بناى فعلى نبوده ؛ زیرا خانه كعبه كنونى به دست حضرت ابراهیم و فرزندش حضرت اسماعیل علیه السّلام بنا شده و پیش از آن به این صورت نبوده است ، چنانكه در بعضى روایات آمده است كه پیش از آن به صورت فسطاط (خیمه ) بوده است .(229)
خط طول و عرض جغرافیایى

س 615- مقصود از خط طول و عرض جغرافیایى چیست ؟
ج - طول جغرافیایى در گذشته عبارت بود از فاصله هر شهر تا جزایر خالدات (كه اكنون زیر آب رفته است )، و اكنون افصله هر شهر باگرینویچ انگلستان را طول جغرافیایى آن شهر مى دانند، و عرض جغرافیایى هر شهر عبارت است از فاصله هر شهر از خط استوا به طرف جنوب یا شمال .

طریقه رسم دائره هندیّه

س 616- طریقه رسم دائره هندیه كه با آن قبله هر شهر معین مى شود، چگونه است ؟
ج - زمین را سطح قرار داده و دایره اى رسم مى كنیم ، و در وسط و مركز دایره میله اى قرار مى دهیم ، وقتى كه آفتاب از طرف مشرق طلوع مى كند، سایه میله از طرف مغرب پیدا شده و از دایره بیرون است .
و هرگاه سایه به اندازه شعاع دایره شد و خواست داخل دایره شود، در نقطه تلاقى سر، سایه میله بر روى محیط دایره ، علامتى مى گذارند مانند نقطه (الف ) در شكل دوم
بعد كم كم هر چه آفتاب بال مى آید، سایه داخل دایره مى شود. وقتى كه سایه خواست بعد از ظهر (زوال ) به طرف مشرق رفته و از دایره بیرون شود، نقطه تلاقى سایه رابا محیط دایره در این طرف (مشرق ) نیز علامت مى گذارند. مانند نقطه (ب ) در شكل سوم .
بعد بین دو نقطه تلاقى روى دایره را به هم متصل نموده وترى در دایره مى كشند مانند خط (الف ب ) در شكل چهارم .
بعد خط عمودى از مركز دایره كشیده ، و به آن وتر وصل مى كنند مانند خط (ج - د) در شكل پنجم . این خط، نصف النهار آن مركز است .

س 617- آیا اختلاف سمت مشرق و مغرب در بلاد، موجب اختلاف در سایه میله شاخص ، و دو نتیجه اختلاف در خط طول را به وجود نمى آورد؟
ج - خیر، موجب هیچ اختلافى نمى شود، و تمام خطها و ترها موازى هم مى گردند، و یك خط عمودى از مركز دایره روى هر كدام قرار مى گیرد، و همان خط عمودى كه روى تمام خطهاى متوازى قرار مى گیرد، خط طول همان شهر مى باشد.
اما قطب نما اشتباه نشان مى دهد، زیرا:
اولا قطب مغناطیسى كه در (كانادا) واقع است با قطب جغرافیایى شمالى فرق دارد؛ و هزار مایل یعنى تقریبا 250 فرسخ با آن فاصله دارد، زیرا هر چهار مایل یك فرسخ است .
ثانیا به حسب علم روز، جاى مغناطیسى به مرور زمان تغییر مى كند و جهت ثانیه در تفسیر (المیزان ) ذكر شده است .(230) و امروزه با ساعت و رادیو معلوم مى شود. مانند اینكه در تهران ساعت 2 و در لندن مثلا ساعت 5/4 است ، و 5/2 ساعت از سیر خورشید گذشته است و با توجه به اینكه خورشید در هر دقیقه 4 فرسخ سیر مى كند، بعد و خط طولى شهرها معلوم مى شود كه در قدیم با مثل خسوف و كسوف هم تعیین آن ممكن بود، به این صورت كه مثلا در لندن و تهران ساعت شروع كسوف شمس ضبط مى شد، بعد حساب مى شد كه ساعت شروع كسوف در آن دو چند ساعت فرق داشته ، و بدین ترتیب با سرعت سیر شمس ، مسافت و فاصله شهرها معلوم مى گردیدند.

توسعه مسجدالنبى صلى اللّه علیه و آله و سلم

س 618- آیا مسجدالنبى صلى اللّه علیه و آله و سلم نسبت به وضعیت قبلى آن توسعه یافته است ؟
ج - بسیار زیاد. بخشى از آن كه ستونهایش از سنگ مرمر است اصلى است ، و قسمتى از آن كه ستونهایش قرمز است اصلى نیست . و محراب و منبر نیز جزو مسجد اصلى است . تقریبا مى توان گفت : مسجد اصلى هزار متر مربع بود و فعلا تقریبا هشت هزار متر مربع است .(231)
كتاب عبدالله بن سباء و خمسون

س 619- كتاب عبدالله بن سباء و خمسون و ماءة صحابى مختلق و نیز كتاب (الرواه المختلقون ) تاءلیف آقاى سید مرتضى عسگرى به نظر حضرت عالى چطور است ؟
ج - كتابهایى پر قیمت و در فن خود بى سابقه اند. براى نمونه ایشان یكى از راویان را كه عامه در ال خود از او به (زندیق كذاب ) (كافر و دروغگو) تعبیر مى كنند، ذكر نموده ، بعد روایاتى از كتابهاى خود عامه را كه همین شخص در سند آن روایات واقع شده نقل مى كند، بلكه عده اى را ذكر مى كند كه این شخص در نقل از آنها منحصر به فرد است و تنها وى از آنان روایت نقل كرده است .

تعداد روایات اهل تسنن از رسول اكرم صلى اللّه علیه و آله و سلم

س 620- تعد روایات اهل تسنن از رسول اكرم صلى اللّه علیه و آله و سلم چقدر است ؟
ج - عامه تقریبا 250 روایت در تفسیر، و 500 روایت در فقه از رسول الله صلى اللّه علیه و آله و سلم نقل كرده اند و البته 100 روایت از این 500 حدیث فقهى یا از جهت متن و دلالت غیر قابل قبول است ، و یا از حیث سند ضعیف است و تنها 400 روایت مورد قبول دارند.
و سند بقیه روایات عامه به صحابه یا تابعین بر مى گردد، و بعد از آنها معلوم نیست از چه كسى نقل مى كنند.

اجماع بر خلافت شیخین حجت نیست

س 621- آیا اجماع بر خلاف كه عامه (اهل تسنن ) ادعا مى كنند، حجت است ؟
ج - استدلالى است به مذاق آنان ، و گرنه جایى كه خداوند متعال و رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم ، خلیفه نصب كرده اند، اجماع چه ارزشى دارد؟!
اسلام حق را مى خواهد و اتفاق بر خلاف حق فایده ندارد، قرآن نیز به حق نازل شده است ، و حكومت اسلام دمكراسى نیست كه با راءى اكثریت ، احكام امضاء و ثابت شود، هیچ یك از احكام الهى چنین نیست .

چگونگى اسلام شیخین

س 622- آیا شیخین ، اسلام داشتند؟
ج - اسلام ظاهرى بله ، ولى در دو روایت مى فرماید: (اگر كسى خیال كند كه ان لهما قدما فى الاسلام لن ینال شفاعتنا):(آن دو نفر قدمى در اسلام برداشته اند، به شفاعت ما نمى رسند.)

س 623- آیا اسلام ظاهرى آن دو نفعى براى آنها داشت ؟
ج - نفعى كه خدا و رسولى باشد خیر، ولى از وجود آنها بعضى استفاده ها مى شد مانند اینكه در جنگ بدر (ظاهرا) عده اى از جمله ابوبكر، براى محافظت حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم ، آن حضرت را در خیمه اى قرار دادند. یا اینكه در جنگ تبوك ، عثمان از پول خود عده اى را براى جنگ مجهز نمود، اما منفعتى كه خدا و رسول بپسندد، نداشتند، لذا ندیده و نشنیده ایم كه در 84 جنگى كه پیش آمد، هر چند براى یك بار، شمشیر به كسى زده ، یا كسى را كشته ، یا مجروح كرده باشند.


feet problems
یکشنبه 26 شهریور 1396 11:43 ق.ظ
Hi, I do think this is a great web site. I stumbledupon it ;)
I may come back yet again since I bookmarked it. Money and
freedom is the greatest way to change, may you be
rich and continue to help other people.
foot pain
دوشنبه 13 شهریور 1396 12:44 ب.ظ
Ridiculous quest there. What happened after?
Take care!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر