تبلیغات
مذهبی - اعتبار حدیث غدیر
پنجشنبه 12 آذر 1388

اعتبار حدیث غدیر

   نوشته شده توسط: جواد ابوترابی    نوع مطلب :اهل بیت ،

حدیث غدیر از نظر سند قابل مناقشه نیست و از احادیث متواتر است،بلكه داراى تواترى در حد بالا است به گونه‏یى كه متجاوز از 100 تن از صحابه آن را روایت كرده‏اند.علامه امینى در جلد اول كتاب ارزشمند«الغدیر»110 تن از صحابه را نام برده (7) و مدارك و منابع آن را از اهل سنت آورده است و 84 تن از تابعین (8) و 360 تن از علماء و راویانى كه طى قرنها این حدیث را روایت كردند نیز در همان كتاب ذكر كرده است (9) و دانشمندانى طرق حدیث غدیر را در كتابهاى مستقلى آورده‏اند از جمله طبرى (10) و ابن عقده (11) كه هر كدام كتاب مستقلى در این زمینه تألیف كردند.مؤلف كتاب ینابیع المودة نقل مى‏كند از امام الحرمین ابى المعالى جوینى استاد غزالى كه مى‏گوید:در یك مغازه صحافى كتابى در دست صحافى بود كه روى آن نوشته بود المجلد الثامن و العشرون فى طرق حدیث الغدیر و یتلوه المجلد التاسع و العشرون یعنى جلد 28 در طرق حدیث غدیر و بدنبال آن جلد 29 خواهد آمد (12) .

بنابراین این حدیث قطعى‏ترین حدیث یا از قطعى‏ترین احادیث پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به شمار مى‏آید.

دلالت حدیث نیز بر امامت على علیه السلام روشن مى‏باشد زیرا كلمه مولى چه از نظر معناى وضعى انحصارا بمعنى اولى باشد یا اولى یكى از معانى آن باشد كه در جاى خود مفصل بحث شده است (13) در این حدیث شریف مولى قطعا به معنى اولى است(كسى كه از هر جهت اولى به تصرف در امور انسان است).این مطلب با توجه به قرائن بسیار واضح و روشن است كه قسمتى از آن قرائن یادآورى مى‏شود:

قرینه اول:قبل از جمله:«من كنت مولاه فعلى مولاه»پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از مسلمانان اعتراف گرفتند كه:«الست اولى بكم من انفسكم؟» (14) آیا من از خود شما به شما اولى و سزاوارتر نیستم؟قالوا:بلىـگفتند:چرا.این مضمون كه در جمله«الست اولى بكم»نسبت به آن اعتراف گرفته شده است همان است كه در آیه كریمه:النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم (15) پیامبر از مؤمنان به خود آنان اولى(و سزاوارتر)است وجود دارد.در این جمله ولایت و سرپرستى و صاحب اختیارى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم بنحو گسترده‏یى بیان شده است زیرا اولویت و سزاوارتر بودن كسى از خود انسان بطور مطلق معنایش این است كه هر گونه تصرفى كه خود انسان در مورد خودش مى‏تواند انجام دهد و هر فعلى كه صلاحیت دارد كه متعلق این اولویت در مورد خود انسان باشد جمله مذكور آن را براى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بطور مطلق ثابت مى‏كند.

مفسران (16) از این جمله آیه كریمه استفاده كردند كه انسان باید پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را از خودش بیشتر دوست بدارد و حكم آن حضرت را از اراده و خواست خود در وجود خویش نافذتر بداند.پس از این كه آن حضرت این اعتراف را از مسلمانان مى‏گیرد،مى‏فرماید:من كنت مولاه فعلى مولاه،در این جمله همان اولویت را كه از آیه مذكور استفاده شد براى على علیه السلام نیز قرار مى‏دهد و نمى‏تواند در این جمله مولى به معناى دیگر غیر از اولى باشد كه در این صورت انسجام و تناسب دو جمله قطعات بهم خواهد خورد.با این وصف دلالت این جمله بر این كه آن حضرت مانند پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از هر مؤمنى به خود او اولى و سزاوارتر است ثابت و واضح است.

اشكال فخر رازى و پاسخ آن

یادآورى این نكته لازم است كه فخر رازى اشكالى ذكر كرده كه مولى به معنى اولى نمى‏تواند باشد زیرا اولى افعل تفضیل است و با من بكار مى‏رود.مثلا گفته مى‏شود زید اولى من عمرو،ولى در مورد مولى آوردن من پس از آن صحیح نیست و گفته نمى‏شود زید مولى من عمرو.

این اشكال از ناحیه خود علماى اهل سنت پاسخ داده شده است.به شرح مقاصد تفتازانى (17) مراجعه شود.بیان تفتازانى این است كه اگر مولى وصف و به معنى اولى باشد اشكال مذكور وارد است ولى مولى اسم و به معناى اولى است مانند اسماء افعال كه معانى آنها فعل مى‏باشند و اصطلاحا آنها را اسماء افعال مى‏گویند با این وصف،دیگر جایى براى آن اشكال باقى نمى‏ماند .

قرینه دوم:آن حضرت پس از جمله مذكور دعا كردند و فرمودند:اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله (كه این جمله به طرق متعدد و با سند صحیح روایت شده است) (18) :

خدایا دوست بدار هر كه او را(على را)دوست بدارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن بدارد و یارى كن هر كه او را یارى كند و واگذار هر كه او را واگذارد.

اگر على علیه السلام به عنوان یك مؤمن درباره‏اش این دعا مطرح است و ویژگى خاصى مانند ولایت و سرپرستى براى وى مطرح نیست چه معنى دارد كه درباره محبت او تأكید كنند به گونه‏یى كه دوستى و دشمنى او دوستى و دشمنى خداوند را در پى داشته باشد.وانگهى این چیزى است كه از دین واضح و روشن است كه هر مؤمنى را باید دوست داشت و از دشمنى وى بر حذر بود و اگر آن حضرت داراى ویژگى خاصى است آن ویژگى چیزى جز امامت و رهبرى نمى‏تواند باشد .علاوه مسئله یارى كردن و دست از یارى برداشتن براى یك مسلمان معمولى مطرح نیست،معلوم است كه على علیه السلام در سمتى و منصبى قرار گرفته است كه مسلمانان باید وى را دوست بدارند و او را یارى كنند و تنها در این صورت است كه دوستى او دوستى خدا و دشمنى او دشمنى خدا و یارى وى یارى خدا و خذلان وى خذلان خدا را بدنبال خواهد داشت.

با این توضیح پاسخ از،اشكال دیگر اهل سنت نیز روشن مى‏شود كه جمله«اللهم و ال من والاه»را قرینه گرفته‏اند كه مولى به معنى دوست است در حالى كه قرینه بودن این جمله براى زعامت و سرپرستى آن حضرت روشن‏تر است.

قرینه سوم:آن جمعیت سنگین كه تا حدود 120 هزار نفر (19) در كتابها ذكر شده و در صحنه غدیر حضور داشتند،چگونه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آنان را در آن صحراى گرم و سوزان متوقف مى‏سازد و این شرایط ویژه را فراهم مى‏آورد و تنها این مطلب را متذكر مى‏شود كه اى مسلمانان هر كه من دوست و یا ناصر و یاور او هستم على دوست و ناصر او است!آیا این با حكمت آن حضرت سازگار است و آیا عقل چنین چیزى را تجویز مى‏كند؟!!

یادآورى این نكته لازم است كه در برخى از كتب اهل سنت آمده كه این جمله را پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بخاطر آن فرمودند كه برخى از مسلمانان در سفرى كه با على علیه السلام بودند از آن حضرت ناراحتى پیدا كرده بودند به گونه‏یى كه به خود آن حضرت درباره او شكایت كردند.پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم این وضعیت را بخاطر آن مطلب بوجود آوردند كه مسلمانان درباره على علیه السلام بدبین و ناراحت نباشند.

پاسخ این مطلب روشن است،زیرا:

اولا:ناراحتى چند نفر كه در قضیه‏یى از على علیه السلام ناراحت شدند دلیل نمى‏شود كه آن حضرت آن جمعیت سنگین را بخاطر آن چند نفر متوقف سازند.

ثانیا:حضرت درباره آن مسئله شخصى هیچ تعرضى در آن صحنه ننمودند و اگر این اجتماع تنها در آن رابطه بود شایسته بود آن مسئله را در آنجا مطرح فرمایند.

ثالثا:به فرض این كه آن مسئله هم در كار باشد،انگیزه این اجتماع انگیزه خاصى بود كه خود پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آن را یادآور شدند و آن امامت على علیه السلام بود و قرینیت قرائن و صراحت آنها به گونه‏یى است كه آن مطلب بر فرض وجود آن به هیچ وجه مضر نیست،اگر مؤكد امامت آن حضرت نباشد.و همگان از این بیانات دریافتند كه على علیه السلام شخصیت عادى و معمولى نیست،بلكه او یك رهبر است و مى‏بایست در رفتار و عملكرد و سلوكشان با وى این مطلب را در نظر داشته باشند.

قرینه چهارم:فهم معناى امامت و رهبرى از جمله مذكور و برداشت آن توسط حاضران و غیر آنان بود تا آنجا كه این برداشت در اشعار و ادبیات طى قرنها آمده و در كتابها ذكر شده است .علامه امینى كتاب الغدیر را بر اساس همین محور تألیف كرده است،یعنى اشعار شعرایى كه درباره غدیر شعر گفته‏اند و مسئله امامت و رهبرى على علیه السلام را در اشعار خویش آورده‏اند در رأس آنان خود على علیه السلام و پس از آن حضرت،حسان بن ثابت و عمرو بن عاص و قیس بن سعد بن عباده و دیگر شاعران كه در طول قرنها این معنى را از جمله مذكور استفاده كرده‏اند (20) مطرح كرده است.

قرینه پنجم:تبریك و تهنیت از ناحیه مسلمانان چه اینكه اگر آن حضرت منصب و سمت جدیدى پیدا نكرده بود و تنها تاكید و یادآورى لزوم محبت و نصرت آن حضرت مطرح بود این مطلب شایسته تبریك و تهنیت نبود.

قرینه ششم:در عبارت تهنیت عمر بن الخطاب (21) ذكر شده است:«اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة»تو مولاى من و مولاى هر مؤمن و مؤمنین گردیدى و این حاكى است از منصبى كه آن حضرت قبلا نداشته و بعد آنرا پیدا كرده است.

قرینه هفتم:حدیث ثقلین در بسیارى از طرق همراه حدیث غدیر است چنانكه گفته شد و این حدیث به وضوح تمسك به اهل بیت و على علیه السلام را بطور مطلق بر مردم لازم مى‏سازد و اهل بیت را ملازم با قرآن یادآور مى‏شود و این با زعامت و رهبرى مناسبت دارد.

پى‏نوشتها:

1) كتاب الولایة فی طرق حدیث الغدیر للطبرى(الغدیر،ج 1،ص 215 نقلا عن ضیاء العالمین)،الدر المنثور:3/117 دار الفكر،اسباب النزول:ص 135 انتشارات الشریف الرضى.تاریخ مدینة دمشق :ج 42 ص 237 دار الفكر بیروت.

2) مجمع الزوائد:ج 9 ص 129،130،131،134 دار الفكر،تاریخ مدینة دمشق:ج 42 ص 205 234 دار الفكر،بیروت.

3) مجمع الزوائد:ج 9،ص 130،تاریخ مدینة دمشق:ج 42 ص 207،208،210،212،219،230،دار الفكر،بیروت .البدایة و النهایة:ج 5 ص 185 و ج 7 ص 360 دار الكتب العلمیة.

4) تاریخ بغداد:ج 8،ص 290،دار الفكر.

5) تاریخ بغداد:ج 8،ص 290،دار الفكر.

6) مجمع الزوائد:ج 9،ص 258 و 259 دار الفكر،تاریخ دمشق:ج 42 ص 219 دار الفكر،البدایة و النهایة:ج 5،ص 184 دار الكتب العلمیة.

7) الغدیر:ج 1،ص 60 دار الكتاب العربى بیروت.

8) الغدیر:ج 1،ص 72 دار الكتاب العربى بیروت.

9) الغدیر:ج 1،ص 151 دار الكتاب العربى بیروت.

10) البدایة و النهایة:ج 5،ص 186 دار الكتب العلمیة،تهذیب التهذیب:ج 7،ص 297 دار الفكر .

11) تهذیب التهذیب:ج 7،ص 297 دار الفكر.

12) ینابیع المودة:ص .36

13) الغدیر:ج 1،ص .344 350

14) به ص 17 مراجعه شود.

15) سورة الاحزاب:آیه .6

16) الكشاف:ج 3،ص 227 محاسن التاویل:ج 13،ص 227 البحر المحیط:ج 7،ص 212 روح المعانى :ج 22،ص .150

17) شرح المقاصد:5/273 منشورات الشریف الرضى ایران قم.

18) البدایة و النهایة 5/184 188 دار الكتب العلمیة،مجمع الزوائد 9/104 108.براى آگاهى از مدارك قرائن مذكور در حدیث به ص 17 و 18 مراجعه شود.

19) السیرة الحلبیة:ج 3،ص .308

20) الغدیر:ج 1،ص 340 342،ج 2 ص 34 و 67 و 114 و 180 و 213

21) تاریخ بغداد:ج 8،ص 290،دار الفكر.

امامت در حدیث غدیر، ثقلین، منزلت ص 17


free token generator chaturbate
دوشنبه 13 شهریور 1396 04:48 ق.ظ
Tremendous issues here. I'm very satisfied to look your
post. Thank you so much and I'm taking a look forward to contact you.
Will you kindly drop me a mail?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر