تبلیغات
مذهبی - واقعه عجیب در عالم برزخ
دوشنبه 29 تیر 1388

واقعه عجیب در عالم برزخ

   نوشته شده توسط: جواد ابوترابی    نوع مطلب :معاد ،

واقعه عجیب در عالم برزخ

علامه طباطبائى ـ صاحب تفسیر المیزان  ـ نقل كرد: استاد ما عارف برجسته حاج میرزا على آقا قاضى مى گفت: در نجف اشرف در نزدیكى منزل ما، مادر و دخترى اَفَنْدى مذهب ـ سنى هاى دوست دار عثمان ـ زندگى مى كردند، مادر آن دختر فوت نمود و دختر در مرگ مادر بسیار ضجّه و گریه كرد. و جداً ناراحت بود و با تشییع كنندگان تا كنار قبر مادرش آمد و آن قدر گریه و ناله كرد كه همه حاضران به گریه افتادند.

هنگامى كه جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند، دختر فریاد مى زد: من از مادرم جدا نمى شوم. هر چه خواستند او را آرام كنند، مفید واقع نشد. دیدند، اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا كنند، ممكن است جان اش به خطر بیفتد سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند، و دختر در كنار جسد بى جان مادر در قبر بماند، ولى روى قبر را از خاك انباشته نكنند، و فقط روى قبر را با تخته اى بپوشانند و دریچه اى هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید.

دختر در شب اوّل قبر كنار مادر خوابید، فردا اقوام و خویشان آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است. دیدند تمام موهاى سرش همانند برف سفید شده است. پرسیدند چرا این طور شده اى؟

در پاسخ گفت: شب كنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم، ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و دو طرف ایستادند. و یك شخص محترم هم آمد و وسط ایستاد. آن دو فرشته مشغول سؤال از عقاید مادرم شدند و او جواب داد. سؤال از توحید شد، جواب درست داد. سؤال از نبوّت نمودند، جواب درست داد كه پیامبر من محمدبن عبداللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) است. تا این كه پرسیدند: امام تو كیست؟ آن مرد محترم كه در وسط ایستاده بود گفت:

«لَسْتُ لَهَا بِامام ; من امام او نیستم.» آن مرد محترم امام على (علیه السلام) بود، در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند كه آتش آن به سوى آسمان زبانه مى كشید. من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع افتادم.

مرحوم قاضى (رحمه الله) فرمود: چون تمام طایفه آن دختر در مذهب اهل تسنّن بودند، تحت تأثیر این واقعه قرار گرفتند و شیعه شدند. زیرا این واقعه با مذهب تشیّع تطبیق مى كرد و خود آن دختر جلوتر از همه آنها به مذهب تشیّع اعتقاد پیدا كرد.(2)


سوگوارى رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) در معراج

هنگامى كه واپسین لحظات زندگى امام حسن (علیه السلام) فرا رسید و اثر سمّ تمام وجود مبارك اش را فرا گرفت و رنگ اش سبز شد، حسین (علیه السلام) از رنگ سبز رخسارش پرسید، كه فرمود: «حدیث جد بزرگوارم در مورد ما، چون دیگر سخنان اش درست

است.» آن گاه یك دیگر را در آغوش گرفتند و گریه كردند. از حدیث پرسید؟ گفت: جدمان پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: «هنگامى كه در شب معراج وارد بهشت شدم، دو كاخ سر به آسمان كشیده و پرشكوهى را همانند هم و در كنار هم نگریستم كه یكى از زبرجد سبز و دیگرى از یاقوت سرخ.

در مورد آنها از جبرئیل پرسیدم. گفت: یكى از آن حسن است و دیگرى از آن حسین. از رنگ آنها كه یكى سبز بود و دیگرى سرخ، جویا شدم كه جبرئیل ساكت شد.

او را سوگند دادم كه گفت: امّا رنگ سبز كاخ حسن (علیه السلام) به خاطر آن است كه به وسیله سمّ دشمن ناجوانمردانه شهید مى گردد و رنگ اش سبز مى شود و سرخى كاخ حسین بدان جهت است كه او در حالى كه چهره اش به خون رنگین است به شهادت مى رسد.

در این هنگام جبرئیل و پیامبر گریستند و تمامى مخلوقاتى كه حاضر بودند به شیون و گریه پرداختند.

در روایت است كه در عالم برزخ آن حضرت در سمت راست عرش الهى است; و از آن جا بر شهادت گاه خویش مى نگرد. و بر آنچه در آن جا رخ مى دهد نظاره مى كند و اردوگاه خویش، انبوه زائران، شیفتگان و عاشقان اش را تماشا مى كند. آنان را با اسم و رسم و نام پدر و مادر و از نظر درجات و منزلت شان دربارگاه خدا مى شناسد. و بر محافل و مجالس و سوگوراى خویش و شركت كنندگان و عزادارانش نظر مى افكند و خود، توسط پدرش، براى آنان طلب بخشایش و آمرزش مى كند و مى فرماید: «هان اى سوگواران بر عاشورا!... اگر مى دانستى كه خداوند براى تو چه نعمت هایى به عنوان پاداش آماده ساخته است، بى تردید شادمانى و سرورت از غم و اندوهت، بیشتر مى شد


How can you get taller in a week?
سه شنبه 28 شهریور 1396 02:10 ق.ظ
It's great that you are getting ideas from this paragraph as well as from our argument made at
this time.
foot pain
دوشنبه 13 شهریور 1396 12:25 ب.ظ
If you are going for most excellent contents like myself, just
visit this site every day for the reason that it provides feature
contents, thanks
Jeana
دوشنبه 9 مرداد 1396 08:37 ب.ظ
Hello, I enjoy reading all of your article. I wanted to write a little comment to support you.
Francisca
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:55 ق.ظ
This site was... how do you say it? Relevant!! Finally I have
found something that helped me. Appreciate it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر